|
کلنجار سکوت و حرف های شاعر مغموم و استبداد و شعر و واژه هایی گنگ و نامفهوم بتشبیهد به دریا رود ساحل کوه باران باد نمی داند چه چیزی را به جز این حسرت موهوم بسانسورد خودش را یا بگوید هر چه باداباد و ترس شاعر از زندان و دار و ضربه ی باتوم تمام روز علافی به وبگردی و ولگردی پی احساس بی دردی که دردش را کند مکتوم تم اصلی زبان و فرم اشعار نو و کهنه شده غم نامه هایی در عزای عاشق مظلوم خلاصه می شود حرفش به عشق و عاشقی یا غم در این افعال مجهولی برای فاعل معلوم مردد مانده... دردی را دوا کرده است اشعارش؟ مصمم می شود... آثار خود را می کند معدوم / بابک + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 توسط |
|
| ||||||