|
ایستاده در پشت پلکهایم ،خواب فرو رفته در جسم بی جانم ،اندوه « من دچار خفقانم ،خفقان » ... می لغزد به زیر پا ریزه سنگی می دود ماهی به زیر آب می نوازد در خاطر صدای پای نان می پرد از روی دیوار خانه ماه نقش می بندد جلوهء مهتاب ایستاده پلک فرو می بندد جهانی را در سیاهی خواب. «گلمراد» ۱۷/۹/۸ ------------------------------------- چاره چیست؟ یکی از پنجره سرکی کشید وگفت : زندگی شاد ومستان به هوا پریدم چون پای بر زمین نهادم زندگی را اما به راستی زندگی چیست؟ "کدامین را می گویی درد و زجر و حسرت یا حسرت وزجر ودرد! هر دو نیش دارویی ست بی ثمر ، دیوانه ای یا دیوانه بگذار سری بر زمین بگذارم اذان مسجد در آن گنبد هر آنچه پیچد خبری از سحر نیست" (واین را دو چشم لمیده بر گوشهء راه می گفت) آهی برکشیدم قدم بر قدم نهادم گذری پرسید: آتش به همراه داری؟ گفتم: جهنم را. ".../گلمراد" --------------------- می کاود در گلوی تو بوسه ای بیزد شرم بر سینه ات قطره ای شاد ،خواب ،بستری می رود با تو نفسی بازدمی ، می شنوی؟ تاپ ،تاپ،تاپ ، خواهشی خیزد به آغوشت هوسی در غرقابِ شهوتی می پیچد تا پای تو مزه مزه لذتی همهمه ای اوجی خلسه ای آرامشی سکوتی ،سکوتی... بوسه ای آغوشی. "اسفند۸۶ـگلمراد" ------------------------ بیشتر شعرهای گلمراد در سطح خوبی هستند وبسته به محدوده معنایی٬ هر کدام خواندنی٬ قابل تامل و زیبا. بازه معنایی شعرهایش گسترده است. از مفاهیم عمیق فلسفی و بازگویی دردهای اجتماعی گرفته تا مضامین عاشقانه را می توان در کارهایش دید. خیلی قبل از او درخواست کرده بودم که خود چند شعرش را برای درج در این وب برگزیند. اما حالا به هر حال خودم این سه شعر را از وبلاگ ایشان (گلمراد) انتخاب کردم. شعر اول که بسیار زیباست. من را یاد "می ترواد مهتاب" نیما می اندازد. حالت رخوت و خمودگی ملتی خواب مانده که در سیاهی ناروای زمانه از روشن ساختن زندگی به نور بینش و تلاش مثبت و آگاهانه بازمانده اند و منفعلانه برای گذران زندگی راضی به شرایط ناراحت کننده موجود گشته اند را٬ به خوبی در تصویرهای زنده این شعر می بینیم. شعر دوم علاوه بر مضمون انتقادی اجتماعی آمیخته شده با نگاهی فلسفی نسبت به مفهوم زندگی و درد و لذت آن. تعبیر جالب "(واین را دو چشم لمیده بر گوشهء راه می گفت)" نگاه و بیان هنری نویسنده را نشانگر است. و شعر سوم که هوسناک است٬ با یک ریتم مناسب لحظات طربناک عشق را بازگو می کند. / مانی جاوید + نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط |
کلنجار سکوت و حرف های شاعر مغموم و استبداد و شعر و واژه هایی گنگ و نامفهوم بتشبیهد به دریا رود ساحل کوه باران باد نمی داند چه چیزی را به جز این حسرت موهوم بسانسورد خودش را یا بگوید هر چه باداباد و ترس شاعر از زندان و دار و ضربه ی باتوم تمام روز علافی به وبگردی و ولگردی پی احساس بی دردی که دردش را کند مکتوم تم اصلی زبان و فرم اشعار نو و کهنه شده غم نامه هایی در عزای عاشق مظلوم خلاصه می شود حرفش به عشق و عاشقی یا غم در این افعال مجهولی برای فاعل معلوم مردد مانده... دردی را دوا کرده است اشعارش؟ مصمم می شود... آثار خود را می کند معدوم / بابک + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 توسط |
|
| ||||||